|
|
|
|
|
|
|
|
امروز ،سه شنبه 16 شهريور 1389 |
|
|
• جواناني كه آينده شان به پاي قسمهاي پدرانشان.......
|
|
روزهاي اولي كه وارد عرصه انتخابات شدم برخي از محترمين و ريش سفيدان نكاتي مي گفتند كه برايم پند شد . آنان مي گفتند يك كمي دير آمدي؛ چون مردم قسمهايشان را خورده اند . براي ما كه تا حدودي با سنتهاي فرهنگيمان فاصله گرفته ايم هضم اين نوع مطالب در عين حاليكه قابل پذيرش است ولي سخت است |
|
|
• نامه من به فرماندار در نوروز 87
|
|
سلام ، پيشاپيش فرارسيدن نوروز باستاني را به شما تبريک عرض مي کنم . احتمالاً اين جمله گهربار را زياد شنيده ايد که مي گويد « عيد ما روزي بود که در آن ظلم نباشد . »
مي خواستم به نوعي با شما و مردم صحبت کنم و فرارسيدن سال نو را به آنان تبريک بگويم ، بهترين راه را در اين ديدم که با شما کلام بگويم و با مردم سخني .
|
|
|
• ديدار با امين مردم
|
|
روزهاي اولي که مي خواستم تصميم بر ورود به صحنه انتخابات مجلس کنم، به رسم ادب خدمت بسياري از محترمين و بزرگان و يا مسئولين رسيدم . يکي از کساني که خدمتشان رسيدم روحاني محترمي بود که بنا به رسم حکومت و وظيفه ايشان مي بايستي در انتخابات دخالت نکند .پس از تماس با ايشان و گرفتن وقت خدمتشان رسيدم .
|
|
|
• رزمنده پير بربستر مرگ
|
|
در ايام تبليغات انتخابات به يکي از روستاهاي خير آباد رفته بودم . پس از ملاقات برخي از دوستان و محترمين روستا ، عزيزي فرمود يکي از دوستان رزمنده قديمي ات که در بستر بيماري است انتظار سرکشي تو را دارد |
|
|
• بشکه خالي نفت
|
|
اگر اين سوال به فکر يک جوان گچساراني بيفتد که ما از پول نفت فقط پول بشکه هاي خالي آن را مي خواهيم و آيا شما مي توانيد فقط پول اين بشکه ها را به ما بدهيد؟ چه مي گوييد.
اين سوالي بود که يک جوان بيکار روستائي گچساراني از من و شايد ديگر کانديداها مي کرد .
|
|
|
• جواناني كه درآينده به واسطه بي پولي رد صلاحيت مي شوند
|
|
با آغاز به كار و فعاليت رسمي كانديداهاي مجلس عرف بر اين است كه مسئولين شهر با كانديداها جلسه اي داشته باشند و آخرين توصيه هاي خود را گوشزد كنند . بنا به اين عرف ما هم به فرمانداري دعوت شديم تا هر كانديد به همراه چند ليدر خود در جلسه شركت كنند |
|
|
• هر شناسنامه را چند مي خري
|
|
يكي از روزها كه در جايي نشسته بودم متوجه شدم شخصي در آن جمع قصد دارد با من صحبت خصوصي كند . فرصتي پيش آمد و شروع به صحبت كرد . پس از مقدمه چيني و هندوانه زير بغل گذاشتن گفت : من تعدادي شناسنامه (فعلا 500شناسنامه ) دارم كه دوست دارم با شما معامله كنم . براي نمونه هم 100 شناسنامه را همراه آورده بود |
|
|
• دختران مشك بردوش ديارمان
|
|
سختي ورود به انتخابات زماني دوچندان مي شود كه نداني اگر انتخاب شدي آيا مي تواني گره اي از كارهاي مردم بركني يا خير .
غروبي زمستاني پس از ديدار با مردم چند روستا بر مردم روستاي رو به تخليه تلچگاه كه روزي آبادي بزرگ و پر رونقي بودوارد شديم . روستائي كه زماني به عنوان روستاي خان نشين و كدخدا نشين مطرح بود و امروز در حال تخليه از جامعه.
|
|
|
• چطور شد كه تاييد صلاحيت شدم
|
|
سوم اينكه بالاخره اين مملكت و اين مجلس نمي تواند تك صدا باشد . اگر اين چند صدايي از گلوي كساني باشد كه متخصص و متعهد به نظام و ارزشهاي آن باشد حتما به خير و صلاح مملكت نزديكتر است |
|
|
• فرصت بازسازي
|
|
نمي دانم آناني كه هيچ از مردم و مملكت و كار نمي دانند چطور جرات مي كنند خودشان را كانديدا مي كنند( و شايد راي بياورند) و بعد سالها مردم وآينده آنان را معطل يادگيري خودشان مي كنند . |
|
|
• در خدمتيم
|
|
جمله " در خدمتيم "يكي از مجموعه لغات انتخاباتي است كه متاسفانه جز رايج ترين گفتمان بين كانديداها و مردم مي باشد كه در زمان انتخابات مجلس بين مردم و كانديداها رد وبدل مي شود . |
|
|
• چرا در انتخابات شركت كردم
|
|
دو راه بيش در پيش نداريم .آسوده بخوابيم و آسوده بناليم و يا اينكه بر پا بايستيم و ايستاده بميريم . حيات و ماندگاري ما در انتخاب راه دوم است .جه بسيار آسوده خوابيدند و مردند و چه بسيار ايستاده مردند و ماندند . انتخاب با ماست |
صفحه قبلي | صفحه بعدي
|
|
 |
|
|